من 25 و مراقبت از پدر بیمار. من هرگز کمتر احساس تنهایی.

من می خواستم به صحبت کردن با آنها و شنیدن چگونه آن را برای دیگران به درک به طور ناگهانی است که پدر و مادر خود را فانی. من رسیده به 20 سال میا Bongardino. من می خواهم به عنوان خوانده شده در مورد “اجتماعی-فاصله-سبک” شام با پدر او پس از یکی از توییت های خود را ویروسی رفت. کالج junior تا به حال قرنطینه خودش را در اتاق خواب خود را پس از گذراندن یک (ناقص) ترم خارج از کشور در ایتالیا.

او به من گفت چگونه COVID حال تغییر و پویا بین خانواده اش. “معمولا آنها هستند حفاظت از من از همه چیز,” او گفت:. “حتی ایده [COVID-19] که از یک بیماری کشنده به آنها چیزی نیست که من تا به حال فکر قبل از.”

هنگامی که من به نام دوست من هانا او منتظر بود در یک فروشگاه مواد غذایی در خط به خرید پدر و مادر او غذا. او گفت: COVID-19 تغییر کرده بود چگونه او را دیدم نقش خود را به عنوان یک دختر. “من 25 و من احساس می کنم کاملا برای شروع به مراقبت از پدر و مادر من در حال حاضر,” او گفت:.


تغییرات زیادی در مغز ما در اواسط بیست سالگی. “بیست و پنج نقطه اوج است برای متعاقب تفکر” دکتر جولی Cederbaumاستاد مددکاری اجتماعی در USC به من گفت. “اکثر انسان ها قبل از آن سن فقط لازم نیست که یک تن از مهم تفکر” او گفت:. “برای برخی از افراد جوان این [هیچ گونه نگرانی در مورد پدر و مادر در طول همه گیر] برای اولین بار در سطح بالا و مهم تفکر آنها تا به حال به انجام. ناگهان مردم به دنبال پدر و مادر خود و دیدن رفتار خود را به عنوان خطرناک است.”

این نقش معکوس هنگامی که افراد جوان شروع به مراقبت و حفاظت از پدر و مادر است عجیب و غریب و ناراحت کننده و عمیقا شکل گیری. پس از پدر من مریض شدم احساس کردم حفاظت نشده مانند یک لاک پشت بدون پوسته; مانند یک لاک پشت که نمی دانم پوسته شده بود وجود دارد تا آن نبود.

گاهی اوقات احساس می کنم مثل یک قربانی است. دوستان و خانواده می خواهم به نگاه من با ترحم یا بهت. “من متاسفم” آنها می گویند و یا “تو خیلی شجاع” یا “این باید خیلی سخت است.” گاهی اوقات من به آنها اعتقاد دارید. اما من یک سنت (به عنوان کسی که به ملاقات من گواهی خواهد داد—از جمله پدر من!). من تصمیم به حرکت به خانه و مراقبت از او رانده شد و از ترس به عنوان به خوبی به عنوان عشق. دو دریافت مبهم.

پس از قرنطینه آغاز شد پدرم زندگی تغییر نکرده بیش از حد. هر روز ما را به همان راه رفتن مثل همیشه. او می پوشد گسترده لبه کلاه نی. من پوشیدن من قرنطینه یکنواخت: اندازه sweatsuit, روشن, راه راه جوراب, پیر, خاکستری, کفش ورزشی. ما کاملا یک جفت. هنگامی که همسایگان ما در آینده آنها را به تلاش برای نوسان خوبی حتی بیشتر از پیشنهاد شش فوت است.

این حرکت راه همسایگان ما گام به دور یک مثال کوچک از این گیج کننده واقعیت همه ما رو: به منظور ایمن ماندن ما باید دور ماندن; ما ماندن به منظور باقی می ماند در یک راه با یکدیگر است. اگر ما می ترسند به اندازه کافی از یکدیگر و یا به یک دیگر, ما ممکن است قادر به صرفه جویی در هر یک از دیگر. عشق و ترس, فاصله و همبستگی هرگز بیشتر بدیهی است که توامان.

به همین دلیل است که من احساس می کنم نزدیک به افراد دیگر سن و سال من از همیشه. ما در حال تجربه همان ترس همان نوع خاص از عشق. نوع شما نمی اغلب به طور کامل درک کنند تا از دست دادن برجستگی در مقابل آن است.

من نگران پدر و مادرم سلامت چون من آنها را دوست دارم. من احساس می کنم به تنهایی در این جزیره از والدین اضطراب از آنجا که من نمی توانم تحمل فکر از دست دادن آنها.

من می خواستم هرگز کسی به دستم خاص بندر اضطراب قبل از آنها تا به حال به. من نمی خواهید آن را بر روی هر کسی است. در حال حاضر اگر من می توانید ببینید چند قایق در افق. و حتی اگر آنها عبور که من امیدوارم که آنها اعتراف میکنم این خوب است نه احساس کاملا به تنهایی در اینجا.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>